نخستين نمونهٴ كالبدشناسي در مكتب سالرنو
(كالبدشناسي بچهخوك، كالبدشناسي كوفو)1
قبلاً (ج 1، ص 751)، از اين كتاب سخن گفتهام، ولي لازم است دوباره بدان بازگرديم، چون به احتمال زياد متعلق به آغاز (يعني دههٴ اول) سدهٴ دوازدهم است، تا پايان سدهٴ يازدهم. انتساب آن به كوفو، كه در سدهٴ شانزدهم صورت گرفته، مسلم نيست؛ گرچه كوفو نامي، معلم اصطفن انطاكي، كاملاً معاصر ايندوره است. اين كالبدشناسي بچهخوك، در مقام قديميترين رسالهٴ كالبدشناسي سالرنو داراي اهميت ويژهاي است، چون آثاري از اصطلاحشناسي معرفيشده بهوسيلهٴ مترجمان عربي را، كه قسطنطين افريقي (نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم)، تحرير و تدوين كرده بود، نشان ميدهد. البته، اين رساله معرف يك مرحلهٴ انتقالي است، چون در عين حال شامل آثاري از اصطلاحات قديم يونان و لاتيني وينديكيانوس (نيمهٴ دوم سدهٴ چهارم)، يا ايزيدور اشبيلي (نيمهٴ اول سدهٴ هفتم) است.2
كالبدشناسي بچهخوك كتاب راهنمايي است كه كالبدگشايي عمومي خوك را بهمنظور تعليم كالبدشناسي توصيف ميكند. آن از گردن، سپس از سينه و شكم، و سرانجام از رحم و مغز بحث ميكند. رگها و جدارهاي شكمي با سرعت مورد بحث قرار گرفته و دربارهٴ استخوانبندي، جز از كاسهٴ سر، چيزي گفته نشده؛ كالبدشناسي، آسيبشناسي، و فيزيولژي همه با هم مخلوط شده است.
دومين نمونهٴ مكتب سالرنو
رسالهٴ ديگري را كه بسيار شبيه به كالبدشناسي بچهخوك است، بايد متعلق بهاندكي بعد دانست، گرچه احتمالاً بههمان نيمهٴاول سدهٴ دوازدهم. هدف و ترتيب هر دو يكسان، ولي دومي مبسوطتر، و چهار برابر مفصلتر است، و چهار مطلب كتاب اولي را تكميل يا تصحيح ميكند. از موٴلف آن چيزي نميدانيم، جز اينكه دست كم سه كتاب ديگر نوشته، يعني شرح بر كلمات قصار بقراط، و شرح بر آثار تئوفيلوس پروسپاتاريوس، و حنين بن اسحاق. اين امر ممكن است حاكي از يكيبودن او با موروس (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم) باشد؛ البته كالبدشناسي دوم وجوه اشتراك زيادي با كالبدشناسي موروس دارد ــ از قرار معلوم به آن سلسله از متنهاي كالبدشناسي تعلق دارد ــ ولي اندكي مقدم بر آن است.